تبليغاتX
كُنــــــــــج ِ خيــــــــــــا ل

 

عجیب نیست ؟!
دل ِ من ، تنگ
اما
دیواری نیست بین مان !
و بهار
سرزده میان ِ زمستان !

نیلوفری روییده در من
تکیه بر تو یی
که خواهی ماند
چون چناری همیشه سبز ...

 

ک ُ نج نوشت : حضورت / غنیمتی ست / چون طاقی زیر باران !   ( قدسی قاضی نور )
*تیتر : سهراب سپهری

بعد نوشت : نیستی دیگه کوریون ؟ یعنی که من این پنجره ی این گوشه رو ببندم و برم .. ؟! جدی آآ !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 توسط نـیـلـــــــــوفر ( ! ) |

 

باید جایی باشی
خیلی نزدیک
نزدیک تر از این همه دل تنگی !

باید ،
دور هم که باشم
پاییز هم که باشد ...
تو ، بهارم بمانی !


 

ک ُ نج نوشت :

کسی باید باشد ، در همین حوالی ! بیاید و این روزهای مرا شعر کند ... تو بخوانی و نشناسی و بگذری!

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390 توسط نـیـلـــــــــوفر ( ! ) |

باور کن همه چیز روبراه است !

من و تقدیر

صلح کرده ایم .

او می بافد ،

رج به رج

دوری از تو را ...

من می پوشم !


 

ک ُ نج نوشت : 

زندگی شعر نیست ! ... اما شعری ، گاهی زندگی می شه ... می کُشه حتی ! 
دلم یه شعر می خواد که نفس بده بهم ...


سهراب سپهری

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390 توسط نـیـلـــــــــوفر ( ! ) |

 

گاهی می خواهم
برگردم و به هر قیمتی
سرنوشتم را
از دستانت پس بگیرم !
گاهی یادم می رود
سرنوشت ِ تو حتی ،
در دستان ِ دیگری ست !

یادم می رود
دستانی دیگر را
و چشمانی که می بینند
این بی قراری ِ مرا
بین ِ رفتن و ماندن ...

 

عکس : martin stranka

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 توسط نـیـلـــــــــوفر ( ! ) |