نیستی
و خوش بختم !
خوش بختی ِ آدمی
یعنی همین زخم های ماندگار بر روح
هر کدام مُهری ،
نشان ِ رهایی !
وگرنه مرا چه سود ؟!
در بند ِ لبخندی ،
ناگزیر محو شدنی !
در بند ِ ثانیه های بودن ...
بخت ِ خوش
یعنی
همین نبودن های ماندگار !
یعنی پرواز ...
* تیتر : آنچه به جا می ماند / رد پایی است / و خاطره ای که هر از گاهی پس می زند / مثل نسیم سحر / پرده های اتاقت را ... عباس صفاری (+)

کدام بهار را خواب ماندم
!نکند همین باشد ؟
زمستان نیست ؟!
این همه رنگ و لبخند باشد و
نمی خواهم درختی باشم
استوار و سبز !
یا گنجشکی
رها و شاد !
می خواهم خودم باشم
اگرچه
ضعیف و خسته
محبوس ِ لحظه ها
دور از سایه ها ...
فقط
آن قدر تو را داشته باشم
که مدام
نگران ِ نبودنت نباشم !
ک ُ نج نوشت : خسته شدم / از گفتن ِ آنچه / نمی شود گفت .... ( بیژن جلالی )
هر چی گشتم عکسی پیدا نکردم که "نبودن" رو نشون بده ، "دل تنگی" رو ... ، اگه سراغ دارین آدرسش و بذارین برام !!
تیتر : بامداد . الف
حواسمان به هم نیست
به تو هم !
به بهاری که دیر کرده !
این طور نگاهم نکن !
مدتهاست
دنیا روی دوشم سنگینی می کند
خسته ام !
می خواهم این زمستان بخوابم ،
به اندازه ی تمامی سالهای
به انتظار نشسته برای بهار !
بیدار که شدم
نه دنیایی باشد
نه زمستانی بی انتها
نه رد پای رهگذری
ک ُ نج نوشت : حواسمون به هم نیست !! .... ..