ساکورا

من
درخت گیلاسی
که هر شکوفه ام
به امید ثمر
سر میزند از ساقه ای کبود
.
با بادی
به خاک می افتد
تا بهار بعد و امیدی ..
.
و تو
چنان باغبانی
که همان اولین بهار
دانستی
زینتی ام ..
.
۱۶ عصر پنجشنبه
کنار درخت گیلاس ، به وقت تنگی دل
پ.ن : وقتی بفهمی هنوز مخاطب خاصت میخوندت بعد از ده سال دوباره دستت به ثبت نوشته می ره ...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور ۱۴۰۴ ساعت توسط نیلوفر شیرازی
|
مَن ... ن ی ل و ف ر َ م !