من

درخت گیلاسی

که هر شکوفه ام

به امید ثمر

سر می‌زند از ساقه ای کبود

.

با بادی

به خاک می افتد

تا بهار بعد و امیدی ..

.

و تو

چنان باغبانی

که همان اولین بهار

دانستی

زینتی ام ..

.

۱۶ عصر پنجشنبه

کنار درخت گیلاس ، به وقت تنگی دل

پ.ن : وقتی بفهمی هنوز مخاطب خاصت می‌خوندت بعد از ده سال دوباره دستت به ثبت نوشته می ره ...